محمد خزائلى
67
شرح بوستان ( فارسى )
باب اول در عدل و تدبير و رأى حكايت ( 1 ) [ شنيدم كه در وقت نزع روان . . . . ] شنيدم كه در وقت نزع ( 1 ) روان ، * به هرمز ( 2 ) چنين گفت نوشيروان ، كه خاطر ( 3 ) نگهدار درويش باش * نه دربند آرايش ( 4 ) خويش باش نياسايد اندر ديار تو كس * چو آسايش خويش جويى و بس نيايد به نزديك دانا پسند ، * شبان خفته و گرگ در گوسفند برو پاس درويش محتاج دار * كه شاه از رعيت بود تاجدار رعيت چو بيخند ( 5 ) و سلطان درخت * درخت اى پسر باشد از بيخ ، سخت